قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2247
تاريخ الفي ( فارسى )
و نوّاب خود را نصب فرمود و از آنجا متوجّه عمّ ديگر خود ، سرخاب ، گشته او را به دست آورد و تمامى اموال و اسباب او را از وى انتزاع نمود و او را برداشته به بلدهء بندنيجين برد و آن را نيز از دست عمّال سرخاب گرفت . در اين وقت ، سرخاب فرصت نموده از دست سعدى گريخته پناه به قلعهء دزديلويه ، كه از مشاهير قلاع كردستان است ، برد . بعد از آن ، سعدى باز به جانب قرميسين مراجعت نمود و مهلهل باز به حلوان رفته آن شهر را از دست عمّال و نوّاب سعدى گرفت . و چون سعدى بر اين حال اطلاع يافت باز لشكرى انبوه متوجّه دفع مهلهل شد . مهلهل چون خبر از توجّه سعدى شنيد ، از حلوان بيرون رفت و جمعى قليل را از براى محافظت قلعه نگاه داشت . سعدى اين نوبت چون به حلوان رسيد ، عمّال و نوّاب خود را از روى اهتمام در آن شهر گذاشت و كسان مهلهل را از قلعه قهرا و جبرا بيرون كرده با لشكرى آراسته متوجّه دفع مهلهل شد . و چون مهلهل از توجّه او خبر يافت ، گريخته پناه به قلعهء پيرانشاه ، كه در حوالى شهر زور واقع است ، برد . و از تاريخ ابن جوزى چنين ظاهر مىشود كه سعدى اين نوبت كسان خود را در شهر حلوان گذاشته مهلهل را تعاقب نمود . و مستحفظان مهلهل همچنان قلعهء حلوان را داشتند تا آنكه در وقت مراجعت و يأس از به دست آوردن مهلهل ، قلعهء حلوان را محاصره نموده مستحفظان عمّ خود را بيرون كرد و تركمانان تمامى آن نواحى و حواشى را غارت و تاراج كردند و ولايت آنچنان خراب شد كه گويا هرگز عمارت و اثر آبادانى در آن ولايت نبود . و چون ملك ابو كاليجار ، صاحب عراق عرب ، از خرابى ولايت كردستان ، كه باعثش سعدى بن ابو الشّول بود ، خبر يافت ، مىخواست كه سپاه خود را زر داده به دفع سعدى و امداد عمّش مهلهل فرستد . امّا چون همراه سعدى جماعتى از تركمانان سلجوقيّه بود ، سپاه ابو كاليجار قبول اين معنى نكردند و به جنگ سعدى اقدام ننمودند . و در تاريخ ابن أثير جزرى « 1 » مسطور است كه چون سعدى اكثر قلاع [ 265 ب ] و ولايات پدر خود را متصرّف شد طمع در ولايت اعمام خود كرده ابو الفتح بن ورام را با خود متّفق ساخت و بندنيجين را به اقطاع « 2 » او ارزانى داشت و به اتّفاق يكديگر متوجّه تسخير ولايت
--> ( 1 ) . جزرى : جزر يا جزره محلّ تولّد ابن أثير ، شهركى است در تركيه به صورت شبه جزيرهاى در ساحل راست دجله ما بين ديار بكر و ماردين . جزر مخفّف « جزيرهء عمريّه » يا « جزيرهء ابن عمر » است . ( 2 ) . إقطاع : يا قطيعه يا نانپاره ، ملك يا زمينى كه از جانب خليفه يا سلطان به يكى از امرا بهعنوان استغلال [ - بهرهبردارى از عوايد ] تا تمليك [ مالكيت ارضى ] واگذار شود . . . ؛ - دايرة المعارف فارسى . و صاحب بحر الاجواهر ( ص 80 ) گويد : « در اصطلاح آن است كه زمينى را احيا كرده تنخواه وى را مواجب شخصى كنند كه در ديوان مواجب داشته باشد . . . » .